مردی که باید حرف‌هایش را درک می‌کردی
به یاد سالروز تولد زنده یاد جعفر کاشانی

مردی که باید حرف‌هایش را درک می‌کردی

«بابا جان برو شاهین را درست کن» مرحوم جعفر کاشانی تعریف کرده بود؛ وقتی از در خانه خارج می‌شود ناگهان، مرحوم دکتر عباس اکرامی را می‌بیند که این را از او می‌خواهد. حالا 152 روز از درگذشت کاشانی بزرگ هم می‌گذرد. به روایتی روز تولدش است، هر چند روایت خود او از روز تولدش چیز دیگری بود.

به گزارش سایت رسمی باشگاه پرسپولیس، هنوز هم وقتی خبر می‌رسد که هیات مدیره باشگاه جلسه دارد، دل‌مان هوایش را می کند که آرام می‌آمد و آرام‌تر می‌رفت. با حراست طبقه همکف یا دفتر مدیرعامل که تماس می‌گرفتیم. اول می‌پرسیدیم همه حضور دارند؟ جواب هر چه که بود، می‌پرسیدیم جعفر خان هم آمده است؟ یک جورهایی اعتبار و رسمیت جلسه بود. شاید هم بسیاری ندانند اما به راستی وزنه و نعمتی بود در بسیاری مواقع که به حضور بزرگتری دانا نیاز بود.

جعفر خان بود و ادبیات خاص خودش که اگر‌منظور و هدف و به تعبیر برخی ترجمه‌اش را نمی‌دانستی، بند می‌کردی به این‌که همیشه می‌گوید پرسپولیس باید باشگاه شود. جدای از اینکه باورش بود، هرگاه این جمله را می‌گفت باید می‌دیدی با توجه به شرایط زمان و مکان و سخنی که گفته‌ای ترجمه‌اش چه می‌شود و منظورش چیست؟ کاشانی گاهی با یک نگاه منظورش را می رساند و گاها با یک جمله کنایه هایی می زد که اگر مورد پیگیری قرار می گرفت اوضاع متفاوت بود و اگر دغدغه های همه، مثل او بود وضعیت امروز پرسپولیس چیز دیگری بود.

یک بار که برای انجام کاری به دفتر یکی از مدیران عامل سابق باشگاه هم رفته بودیم، زنده یاد جعفر کاشانی هم حضور داشت. مدیرعامل دستوری داد که انجام دهیم. هنگام خروج نگاه جعفر خان معنی دار بود. پرسیدم شما امری ندارید؟ پاسخ به ظاهر عادی بود. از اتاق که خارج شدم. به تلفن همراه مدیرعامل پیام دادم که؛ آقای کاشانی بابت موضوعی از شما ناراحت است ولی دلیلش را نمی‌دانم. چند لحظه بعد آن دستور لغو شد.

مرحوم جعفر کاشانی متفاوت بود مثل اکثر قدیمی‌ها.

حالا بیش از 5 ماه از درگذشت ناگهانی او می‌گذرد ولی ما هنوز حضورش را احساس می‌کنیم. در تمام این سال‌ها همیشه به نگارنده گفت:" از ما که گذشت. باشگاه شدن پرسپولیس را نمی‌بینم ولی شما جوان‌ها برای این تلاش کنید."‌این بزرگمرد تاریخ پرسپولیس  یک بار یکی از جمله‌ معروف همایون بهزادی را این‌گونه کامل کرد؛

"باشگاه شاهین مارا ساخت، ما تیم پرسپولیس را ساختیم. شما جوان‌ها باشگاه پرسپولیس را خیلی بزرگتر از این‌ها بسازید." یکی از آخرین خواسته‌هایش این بود که پرسپولیس خودش را باور کند و هواداران هم خود و پرسپولیس را باور داشته باشند. باور کنند که اگر همه آدم‌ها هم نخواهند، می‌توانند اگر با هم بخواهند.

اولین سالروز تولدش که در میان ما نیست، بهانه این مطلب بود. خود ایشان البته روایت دیگری داشت. مهدی حدادپور تاریخ نگار ورزشی و فوتبال ایران در این باره می‌گوید: «مرحوم کاشانی یک بار به من گفتند: تولد واقعی شان، در واقع به روز 23 فروردین سال 1323 بر می‌گردد ولی خب دوستان کمی عجله دارند.»

درباره زنده یاد جعفر کاشانی حرف و گفتنی بسیار است. او جزو معدود نفراتی بود که مستقیم از تیم یک شاهین سر درآورد، آن هم وقتی که هنوز 17 سال داشت. در ورزشگاه شهباز در حوالی طرشت، پا به توپ می‌شد. از یک خانواده فرهنگی بود. دکتر عباس اکرامی اول بار او را همان جا می بیند. فوتبال و اخلاقش را می‌پسندد و همان‌جا به وی می‌گوید که از فردای آن روز به شاهین برود. او به خط دفاع شاهین می‌رود در حالی که نفراتی چون؛ حمید جاسمیان، جعفر نامدار، امیر عراقی و ایرج دبیر سیاقی در آن توپ می‌زدند.

مهدی حدادپور از مرحوم جعفر کاشانی نقل می‌کند که 26 سال بعد از این ماجرا بود که یک روز جعفر خان هنگام خروج از خانه متعجب و ناباورانه به مردی نگاه می‌کند که روی سکوی جلوی در نشسته بود. دق الباب نکرده بود. شادروان دکتر اکرامی که آن زمان انگلیس محل سکونتش بود در حالیکه دو دستش رو عصا و چانه اش روی دست‌ها بود سرش را کمی می‌چرخاند و خطاب به او می‌گوید: «بابا جان برو شاهین رو درست کن.»

همین حرف مقدمه تکمیل تشکیلاتی می شود که در نارمک بر پا است. 14 سال بعد در دفتر روزنامه نشسته بودیم و برای پرسپولیس مطلب می‌نوشتیم که مرحوم مرتضی احمدی وارد شد. گویا با همان بی.ام.دبلیو 2002 که عشق جوان‌های قدیم بود، آمده بود.

آمده بود که چند نفری را با خودش به مراسم افتتاحیه فاز جدید باشگاه شاهین ببرد. چه مراسمی بود و چه چهره هایی که آن‌جا نبودند. بسیاری از آن ها دیگر در میان ما نیستند. تاریخ شاهین و پرسپولیس یک جا جمع شده بود. اکثر آن‌هایی که افسانه‌های پرسپولیس را رقم زده بودند حضور داشتند. از زنده یاد صفر ایرانپاک آقای گل دربی‌ها تا مرحوم همایون بهزادی.

دکتر عباس اکرامی خوشحال از تلاش‌های شاگرد خلف خود در صدر مجلس بود. مرحوم جعفر کاشانی، مرحوم امیر مسعود برومند، مرحوم حسین فکری، مرحوم ناظم گنجاپور، مرحوم ابراهیم آشتیانی، مرحوم ناصر حجازی و بسیاری دیگر چون حمید جاسمیان، فریدون معینی، کاظم رحیمی، بیوک و رضا وطنخواه و بسیاری دیگر آمده بودند.

جعفر کاشانی در دوران بازیگری به عنوان یکی از بهترین مدافعان فوتبال ایران شناخته می‌شد هر چند استخدام در وزارت امور خارجه در نهایت باعث شد در حالی که هنوز می‌توانست در اوج باشد از فوتبال خداحافظی کند. شاید بد نباشد بدانید که او می‌توانست دروازه‌ بان خوبی هم باشد. دو بار برای پرسپولیس دروازه بانی کرد که حاصل آن دو کلین‌شیت بود. هر دو بازی هم برابر تیم عقاب از بهترین تیم‌های آن دوران.

ماجرای اولین دروازه بانی او به تورنمنتی مربوط می‌شد که اولین نماینده ایران در رقابت‌های باشگاهی آسیا را معلوم می‌کرد. آن روز عزیز اصلی در آخرین لحظه به خاطر اختلافی که با باشگاه داشت از ترکیب دور ماند.هادی طاووسی دیگر گلر تیم هم نبود ولی مرحوم پرویز دهداری ترکیب را بدون نام او اعلام می‌کند و در میان نگاه متعجب بازیکنان ناگهان به جعفر کاشانی می‌گوید درون دروازه بایستد. پرسپولیس این بازی را با نتیجه 5 بر صفر به سود خود به پایان رساند. جعفر کاشانی در این بازی چند موقعیت خوب را از حریف می‌گیرد. در ان زمان تیم عقاب، غلام وفاخواه مهاجم نامدار فوتبال ایران در آن دوران را در خط حمله خود داشت که بعدا به عنوان یار قرضی پرسپولیس را در اولین حضور تیم‌های ایرانی در آسیا همراهی کرد.

مرحوم جعفر کاشانی خود از آن روز چنین می‌گوید: اسامی را خواندند، منتظر بودیم تکلیف دروازه‌بان معلوم شود. آقای دهداری ناگهان به من گفت دروازه‌بان باشم. خب تعجب کردم. پرسیدم؛ من توی گل بایستم؟ هیچ منظوری در کار نبود. فقط جا خورده بودم ولی در آن دوران همین هم خیلی زیاد بود. آقای دهداری به خاطر همین سوال دو ماه با من سر سنگین بود با این که دروازه را هم بسته نگه داشته بودم.

نظرات